خیریه سرای یادمان توانا از شما دعوت می کند که با تکمیل فرم اعلام همکاری به ما ملحق شوید…

یادمانی شوید...

درگاه پرداخت آنلاین کمک های نقدی

شما می توانید با داشتن رمز دوم کارت بانکی کمک های خود را بصورت آنلاین پرداخت نمایید

یادمانی شوید...

شماره حسابهای موسسه خیریه سرای یادمان توانا

شماره حسابها و شماره کارت جهت واریز بصورت کارت به کارت

یادمانی شوید...

خاطرات اعضای یادمان

فکر بکر


از مامان بزرگ مهربونش پرسیدم دختر نازنین ما حالش چطوره؟ فرمودند : از بازارچه ای که هفته پیش اومده بود , خیلی خوشش آمده و مدام داره فکر می کنه که چکار کنه که به بچه ها کمک کنه؟ هی فکر میکنه .هی فکر می کنه ! دلم غنج رفت برای مهربونی و فکور بودنش. […]

حاشیه


در بازارچه ای که به منظور تامین مخارج شب عید بچه های کار و زنان سرپرست خانوارمان , در روز جمعه برپا کرده بودیم , اعلام کردم هرکس مایل به همراهی در مراسم درختکاری ست , لطفا ثبت نام کند تا بدانیم که چند نفریم , و به اداره منابع طبیعی محترم بگوئیم که همانقدر […]

ویترین


در ادامه تلاشم برای کاستن از بار روی شانه هام , و البته برای اینکه یک ساختار علمی و درست حسابی به موسسه بدم , از یک مددکار محترم دعوت به همکاری کردم , و در هنگام مصاحبه رقم پیشنهادی ایشان را جویا شدم. نمی گم رقم پیشنهادیشونو اینجا , چون همین رقم بود که […]

زبان بدن


کارم تمام شد , خداحافظی کردم و رفتم . مراجعم که دقایقی زودتر از من رفته بود , چند متری جلوتر بود . به شیوه راه رفتنش نگاه کردم . نمی دانم بار غم و آسیب اخیرش بود که پشتش را خمیده کرده , و بی حس و حال راه می رفت , یا همین […]

همدل


اسم عزیزی که پست “یکی بودن” را نوشته , گذاشتم دانشمند , چون اطلاعات عمومی خیلی خوبی داره . پیش از این فکر می کردم چون پسر مودب و باسوادیه , خاصه برام . مادرش که دوباره ازدواج کرده , حاضر به نگهداری ازش نیست . اولش مامی جانش ( چرا این قدر سختمه که […]

طراوت


صحنه : خانم گلی در حال دیکته گفتن به X ……… _ حالا بنویس ” طراوت “. _ اصلا واسه چی باید اینایی که سختن رو یاد بگیرم ؟ آخه به چه دردم میخورن؟ _نمی خوای یک روز به بچه ات دیکته بگی؟ نکنه میخوای اونم بی سواد بمونه ؟ _اونایی که بلدم رو بهش […]

حرف


هفته ای نیست که چند تا خاطره ننویسم , و بعد از ده بار حک و اصلاح , آخرش هم روانه سطل آشغال نکنم . با همه این حک و اصلاح ها باز هم می شنوم , بعضی از دوستان , خاطرات حک و اصلاح شده ام رو به خود گرفته و ناراحت شده اند […]

خبرها

” یاد “


مدت ها بود که می خواستیم نام اختصاری برای موسسه خیریه سرای یادمان توانا , که نامی طولانی ست , انتخاب کنیم . برخی پیشنهاد ” سیت” را داده بودند که مجموعه ای از حروف اول سرا / یادمان / توانا است. از آنجایی که معادل انگلیسی آن SIT , به معنای نشستن , دور […]

لطیفه

کارآفرین


رفته بودم خواستگاری .خلاصه پرسیدن , آقا داماد چکاره هستن؟ . . . . دائیم جواب داد : کارآفرین هستن! _ یعنی چی؟ _ یعنی بقیه کار می کنن , ایشون میگن آفرین. هیچی دیگه .بقیه خواستگاری رو نمی تونم تعریف کنم ! فرستنده : سارا خانم ۵ از این مطلب خوشم آمد روی دیگر […]

گزارشات یادمان

گزارش ماهیانه بهمن ۹۳


ضمن عرض سلام و خسته نباشید , احتراما بدین وسیله , گزارش عملکرد ماهیانه موسسه خیریه سرای یادمان توانا , در بهمن ماه ۹۳ به شرح زیر به حضورتان اعلام می گردد: ۱_ برگزاری کلاس های آموزشی فارسی ریاضی زبان انگلیسی کامپیوتر طراحی شیرینی پزی آشپزی بافتنی گفتاردرمانی بهداشت روان ۲_ اشتغال به کار دو […]

از دیگر نشریات

مسافر پنهان


با فرارسیدن روزهای سرد، بچه گربه ها و گربه های خیابانی برای گرم شدن به داخل محفظه موتور اتومبیل ها پناه میبرند و شبها در آنجا میخوابند. متاسفانه رانندگان بدون آگاهی از حضور این مسافران کوچک ،با روشن کردن ماشین خود باعث زخمی و یا کشته شدن آنان میشوند.برای پیشگیری از وقوع چنین فاجعه ای، […]

من هم هستم

تنهایی


اون روز توی کلاس نشسته بودم عصابم خورد بود بعد خانم ب گفت چرا امروز انقد عصبی هستی گفتم میخوان منو بندازن بیرون بعد گفت چرا گفتم سنم بالا رفته گفت از چی الان میترسی گفتم تنهایی گفت مگه داداشت نمیاد گفتم ن الان گفت منم دارم تنها زندگی میکنم گفتم بهش دست شما درد […]

همکاری


خواستم یک کاردستی برای درس کار و فناوری درست کنم . برادرم که بیست سال دارد گفت کمک نمی خواهی داداش جان گفتم نه از امروز خودم باید روی پای خودم بایستم .هرکاری کردم نتوانستم کاردستی را درست کنم وکمی هم گریه ام گرفت ولی تازه فهمیدم همکاری یعنی چه ! م. ق ۱۳ از […]

تعاون


من هر وقت که کلمه تعاون را هرجا می بینم یادم میاد که معلم ما به ما یاد داده بودن که تعاون و همکاری داشته باشیم. تعاون در زندگی دوست و آرامش میاورد . همکاری شاید در زندگی سخت باشد .یا اول کار بد بیاری ولی در زندگی صلح و آرامش با تعاون با شماست. […]

یکی بودن


خیلی ها از من خوششان نمیاد یا به هر دلیل دیگری منو شکوندند. یک اقا پیری سه تا بچه داشت به آن ها درس خوبی یاد داد این بود که به هرکدام یک چوب داد و گفت بشکنید و شکست چوب چون یک چوب بود بد چهار یا پنج تکه چوب داد گفت حالا بشکنید […]

تنها


یک روز داخل یادمان توانا بودم که “ر” و بچه های دیگه هم بودند که ناگهان “م” صندلی خود را کشید عقب و خورد به من یکم هولش دادم خورد به میز و بلند شد یک مشت زد به شونم و من هم ناگهان اعصابم خورد شد یک کفگرگی زدم رفت توی دستشویی.خیلی ناراحت شدم […]

نیازهای خیریه

Top